|
سکانس اول ... سکانس آخر : ميس کال نوشت : نازی خوبم جشن وصالت مبارک !
آقا : حق نداری بری مهمونی خونه مردم حتی همسايه ها فهميدی ؟ میس کال نوشت :
از آنجایی که ما خوابمان سبُک میباشد و حتی با رد شدن سایه کسی از کنارمان بیدار میشویم و از آنجایی که به مثال جک و جانوران محترم و محترمه (از گاو و اسب و سوسک گرفته تا ... ) دل شوره ی عجیبی در دلمان می افتد که امشب حتما" اتفاق بدی می افتد ! (شنیده بودیم که جانوران چند ساعت زودتر از انسانها از زلزله باخبر میشوند ! باور نمیکردیم ! صحنه ی اول : زمان ساعت ۲۴ : 4 دقیقه ی بامداد ! ... مکان سنندج ! بیت پدری ... صحنه ی دوم : ساعت ۳۵ : ۴ دقیقه بامداد ! مکان حیاط بیت پدری ... صحنه ی سوم : ساعت ۴۷ : ۴ دقیقه ی بامداد ! مکان بیت پدری ... صحنه ی آخر : ساعت ۱۰ : ۵ دقیقه بامداد ! مکان بیت پدری ... اتاق اخوی ... و همچنان پشت به زندگی رو به مرگ ادامه ميدهيم !
اين روزها به طور خفنی در عالم خودمانيم ! همان عالم معروف هپروت ! دلتنگی ... تشويش ... بيقراری ! بهار که می آيد آلرژی ما هم می آيد ... تابستان که ميرود شوق و ذوق ما هم ميرود ! پاييز که می آيد دلتنگی ما هم می آيد ... زمستان ! جان مادرتان حداقل شما قبل از آمدن و بعد از رفتنتان ما را به هم نريزيد ! ... میس کال نوشت : بي تربيتی نوشت : خوار مادرتو .... تو خيابون ديدم گفتم بهت سلام برسونن ... ای دوست !
برای ساپرت ما کمکهایتان را دریغ نفرمایید ! کل مطالب ما به سرقت رفته است ! ببینید ... مثل هیچ کس !!! (دختری از جنس جک و جونور) که با تذکر ما همه مطالب را خذف نمودند ! حلال شدی دوست گلم ! اما دیگه این کارو نکن رفیق ! مرسی از اینکه به حرفم توجه کردی و مطالبو پاک کردی ! اما قسمت درباره رو یادت رفت پاک کنی ! همیشه شاد باشی و خوش !
در مجلس عقد يکی از دوستان ميباشيم ! هنگام خواندن خطبه ی عقد ميدويم به عروس يواشکی ميگوييم پای راستتان را روی پای چپ داماد بگذاريد و اين جمله را زمزمه کنيد (تو خری و من سوارت) ! اينگونه شانس از آن شما خواهد بود ! میس کال نوشت : اگر میخواهید دلیلش را بدانید به ادامه مطلب تشریف فرما شوید !
برداشت اول : میس کال نوشت : آرتين جان ازت ممنونم تو اولين نفری بودی که تو پست قبلی و تو این دنيای مجازی بهم تبريک گفتی ! بدون اينکه خبر بدم تولدمه !!! ... ممنون که به يادمی رفيق ! بعدا" نوشت : حسین عزیز طلب کردن همراه اول از نوع مذکر از خدا فقط و فقط مزاح میباشد رفیق ! خودتان بهتر میدانید که ما واقعا " همراه اول نمیخواهیم ! پیدا کردن همراه اول سخت نیست ! خواستنش هم سهل نیست ! ... من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من ... من خودم هستم و تنهایی و يک حس غريب که به صد عشق و هوس می ارزد
- به به عجب نقاشی قشنگی حالا چی کشيدی ؟ میس کال نوشت :
در خانه ی مادربزرگمان که جمعی از دوستانشان جهت مهمانی گرد هم آمده اند حضور داريم ... از اينکه در جمع آنها می نشينيم و گپ ميزنيم و به آنها ميگوييم پيره زن و در جوابمان ميگويند : پيره زن جد و آبادته کيف ميکنيم ! میس کال نوشت :
کلاسمان دير شده و با عجله و با سرعت رانندگی ميکنيم ! به چهار راه ميرسيم چراغ راهنما دو ثانيه مانده که قرمز شود ! ما بدون توجه گازش را گرفته ايم و ميرويم ! الگانس راهنمايی رانندگی با بلند گوی نون خشکی شان نعره ميزنند و اشاره ميکنند که بايستيم ... ميايستيم ! بادی به غب غب مياندازيم که آنها به خدمت ما بيايند ! درون آيينه را نگاه ميکنيم ميبينيم که در حال نوشتن برگه ی جريمه ميباشند باد غب غب را قورت ميدهيم و ميپريم پايين ! با خنده ميگوييم ! چی شده ؟ بیشتر اوقات میبینمشان و به کمربندمان اشاره میکنند که آن را ببندیم ! گویا جریمه کار ساز نیست ! :دی و اینک این داستان ادامه دارد ! میس کال نوشت :
|
About![]()
این وبلاگ در هیچ جای دنیا شعبه ندارد !!! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
پشت صحنه ی زندگی |